بوسه

در دو چشمش گناه می خندید
 بر رخش نور ماه می خندید
 در گذرگاه آن لبان خموش
 شعله یی بی پناه می خندید
 شرمناک و پر از نیازی گنگ
 با نگاهی که رنگ مستی داشت
 در دو چشمش نگاه کردم و گفت
 باید از عشق حاصلی برداشت
 سایه یی روی سایه یی خم شد
 در نهانگاه رازپرور شب
 نفسی روی گونه یی لغزید
 بوسه یی شعله زد میان دو لب

  
نویسنده : پوراحمد ; ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٢
تگ ها : عشق ، شعر ، عاشقانه ، ادبی